قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3497

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و هشتاد و دويم از رحلت خير البشر « 1 » در ماه محرّم اين سال باز شهاب الدّين غورى از غزنى به هندوستان رفته قلعهء پهنگر را كه از قلاع مستحكم آن ولايت بود محاصره نمود و كار بر اهالى آن قلعه بسيار تنگ آورد . بنابراين راجهء آن قلعه كس پيش شهاب الدّين فرستاده امان خواست كه قلعه را تسليم كند . شهاب الدّين التماس او را مبذول داشته ، امان‌نامه [ اى ] جهت ايشان فرستاد . پس ايشان با اهل و عيال از آن قلعه بيرون آمده و آن قلعه را منتظم ساخته يكى از امراى خود را با لشكرى آراسته در آن ولايت گذاشته ، خود عنان عزيمت به صوب قلعهء گواليار « 2 » منعطف داشت . چون به پايهء آن قلعه رسيد معلوم شد كه گرفتن آن قلعه از جمله محالات است ؛ چه ، بر كوه بلندى واقع است كه تير و منجنيق به ايشان كار نمىكند . شهاب الدّين باوجود اين حال در پاى آن قلعه فرود آمده امراى خود را گفت كه « چون جنگ كردن در اينجا چندان فايده ندارد ، مناسب آن است كه ما اينجا قرار به بودن داده ولايت ايشان را خراب كنيم تا ايشان خود به تنگ آمده قلعه را تسليم نمايند . » و چون راجهء گواليار ديد كه سپاه اسلام در دامنهء كوه خانه مىسازد بسيار مضطرب شده كس پيش شهاب الدّين فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نموده معروض داشت كه « اين قلعه‌اى است كه پدران من بنا كرده‌اند ، و يقين است كه پادشاه اسلام بعد از گرفتن اين قلعه [ آن را ] به يكى از بنده‌هاى خود خواهد داد . اينك من يكى از بندگان اين پادشاهم ، و هرسال اين مبلغ به خزانه مىرسانم اگر اين قلعه را به ما گذارند . »

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . الكامل : كوالير .